شمس سراج عفيف

459

تاريخ فيروزشاهى ( فارسى )

وقوف وظائف هر همه « 2 » فرو گرفته بود - جمله اصحاب دست از كار بازداشته - آرى ملك « 3 » شمس الدين از بسياريء جاه دنياوي از جميع اصحاب سلطنت پناهي برگشت - چون تقرب حضرت پادشاه با رفعت يافت از غايت قرب حضرت شهنشاه دانا جمله مملكت در انداخت - و در بوستان دل جميع اهل اختصاص حضرت تخم عداوت كاشت - و كوشش براي ستدن رشوت گماشت - و دست براي رشوت دراز كرده - و هم سلطان فيروز را بر جميع مملكت بدگمان گردانيده و هم جمله خانان و ملوك را بر خود مدعي كرده - و هم دعاي بد خلق در كار او شده - و هم تمام سران و سروران از سلطان فيروز هراسان گشته - عاقبت كار و انتهاي كردار ملك شمس الدين ابو رجا بىهنجار خود را تلف كنانيده * * مثنوي * * نماند ستمگاره بد روزگار * * * بماند برو لعنت كردار * افسانهء نشستن ملك شمس الدين ابو رجا در ديوان وزارت چون خانجهان همچون دستوران خسروان در مسند وزارت نشستى و براي پرداخت كارها و كردارها كوششي گماشتي جمله

--> ( 2 ن ) برهمه * ( 3 ن ) ملك شمس الدين ندانست و از بسياري جاه دنياوي از جميع اصحاب ثقات ميگشت *